سيد على اكبر برقعى قمى

133

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

پدر عبد اللّه بن جدعان است از بخشندگان عرب و او را قدح بسيار بزرگى بود كه در آن طعام كرد و ايستادگان و حتّى سوارگان از آن توانستند خورد . جدلى : با فتح اوّل و دوّم منسوب است به جديله دختر سبيع بن عمرو حميرى و جديله در نسبت جدلى آيد همچون حنيفه كه حنفى آيد و عبّاس بن جعدهء جدلى كه به هواخواهى امام حسين عليه السّلام در كوفه قيام كرد و به كمك مسلم بن عقيل از مردم بيعت گرفت و ابن زياد ازآن‌پس كه مسلم را كشت او را گرفت و در زندان افكند به دو منسوب است . و نيز ابو عبد اللّه عبيد بن عبيد جدلى از خواصّ اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام و پرچمدار مختار بن ابى عبيدهء ثقفى و همان كسى است كه مختار او را با هشتصد تن براى رهايى دادن محمّد ابن حنفيّه و بنى هاشم كه با او بودند به مكّه فرستاد و جدلى با مهارت آنان را از شكنجهء ابن زبير رهايى داد به دو منسوب است . « 1 » جدّى : با فتح اوّل و تشديد دال بىنقطه منسوب است به جدّه كه شهرى است در كنار درياى احمر در دوازده فرسنگى شهر مكّه و مردم به غلط آن را به جدّه ( حوّا زوجهء آدم ابو البشر ) نسبت دهند بلكه آن شهر به نام جدّة بن حزم بن ريّان بن حلوان بن عمران بن الحاف بن قضاعه است كه در آنجا متولّد گرديد و به نام او بماند و سپس شهر گرديد و علىّ بن محمّد بن علىّ بن از هر عليمى جدّى در طبقهء مقرئان و متوفّى 468 بدان منسوب است . و نيز جدّى منسوب است به بنى جدّان ( بر خلاف قياس ) كه تيره‌اى از قبيلهء لخم‌اند . و نيز جدّى منسوب است به بنى جدّه كه تيره‌اى از قبيله قضاعه‌اند و از اين تيره است سويد ابن طالب جدّى از اصحاب امام صادق عليه السّلام و جدّى نام پدر محمّد بن جدّى بن احمد بن عبد اللّه بن بهاء الدّين دمشقى است در شمار اديبان و فاضلان و شاعران و كاتبان و متوفّى 1133 و به ابن جدّى مشهور است . جديع : با ضمّ اوّل بر وزن زبير به معنى بريده دستك يا بريده گوشك و يا بريده‌بينيك نام جديع بن نذير مرادى صحابى است . جذامى : با ضمّ اوّل منسوب است به جذام كه پدر قبيله‌اى است و جمعى از اعيان اديبان و شاعران از اين قبيله‌اند ، از جمله : ظافر بن قاسم ابن منصور بن عبد اللّه بن خلف جذامى اسكندرى معروف به حدّاد در طبقهء شاعران نيكوپرداز و صاحب ديوان شعر و متوفّى 529 در مصر و اين دو بيت از اوست : رحلوا فلو لا انثى * ارجو الاياب قضيت نحبى و اللّه ما فارقتهم * لكنّنى فارقت قلبى و آن دو بيت را عماد كاتب در خريده به عينى نسبت داده است و حدّاد قصيدهء مشتاقانه نظم كرده و هنگامى كه از مصر فراسوى مهديّه رفت آن را براى ابو الصلت اميّة بن عبد العزيز اندلسى فرستاد و ابيات آن قصيده همه بلند و نيكو افتاده و اين چند بيت از آن است :

--> ( 1 ) - و نيز قيس بن مسلم جدلى از اهالى كوفه و منسوب است به جديله كه بطنى است از قبيلهء قيس عيلان . او از سعيد بن جبير روايت كند و سفيان ثورى از او روايت دارد متوفّى 120 ( اللباب فى تهذيب الأنساب : 1 / 263 ) .